ورودم به حرفه مقدس معلمی
سلام خوبید؟ قبل از اینکه این روزای درس و امتحان بیاند با خودم تصور می کردم که خیلی آزادمو کلی برنامه چیده بودم برای اوقات فراغت!!!!!
ولی خب زیادم اوقات فراغت نشد،منم به کارا کار نداشته باشم اونا میاند سراغم،نمی دونم آزمایشیرادیوگرافی ای چیزی هست بتونه چک کنهبدنم آهنرباست یا نه؟! اونم آهنربایی که هرجا کار و مشغله هست سریعاتومات سمت خودش جذب میکنه!!!
خب اندر حکایات این روزا باید بگم خیلی زود آموزش پرورش دوره ضمن خدمت برامون گذاشت، دوره قشنگی بود دست بانیش طلا که نذاشت وقتمون به بطالت بگذره الحق و الانصاف از نادردوره هایی بود که هم زمان برگزاریش مناسب بود و هم استادش...
تو این دوره ضمن خدمت همکار سال اول تدریسمو دیدم وای تا دیدمش تمام انرژی و شیطنتای اون روزا ی باره عین فیلم از ذهنم عبور کرد وای چه روزایی بود اون روزا
جوونی و شیطنت تو وجود همه همکارا موج می زد... تضاد صدای بلند خنده همکارا زنگای تفریح و جدیتشون سرکلاس کاملا نشان از شور جوونیشون داشت که فقط سرکلاس مهارش می کردند...
این دوره ضمن خدمت و دیدن همکار سالهای اول تدریسمون منو برد به سال اول،آزمون جذب نیروی آموزش و پرورش و استرس اون روزای انتظار برای اعلام نتایج...
من همیشه ی موضوع رو به هنرجوهام میگم و اون اینکه همیشهآرزوهای قشنگ داشته باشیدچون شاید خودمون ی روزی اونا رو فراموش کنیم ولی خدا هرگز فراموششون نمی کنه و ی روز با تمام عشق و مهرش آرزویفراموش شده مون رو برآورده می کنه و بقول ما امروزیا سوپرایزمون می کنه
قصه آرزوی فراموش شده کودکی منو سوپرایز خدای مهربونیا؛ قصه تابستون سالیه که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم(تابستون سال 81)... عموم از مسافرت برگشته بود و اومده بودندخونه مونگفتند آموزش پرورش آزمون جذب نیرو گذاشته و امروز روز آخره ثبت نامشه...با همین ی جملهبه یکباره خاطرات کودکی و عشق معلمیم تو ذهنم تداعی شد و با پدر راهی شدیم ببینیم قضیه چیه و شرایطش!!! گفتند آزمون جذب فارغ التحصیلان فنی هستش!!! وای دقیقا رشته کامپیوتر، خیاطی و معماری می خواستند باورم نمی شداونقدرذوق زدهبودم که نمی دونم چطور تا ظهر یک سری مدارک نصفه و نیمه رو جور کردمو بردم سازمان،جالب ابنجا بود چون تازه فارغ التحصیل شده بودیم مدرک تحصیلی نداشتم و وقت هم نبود برم از دانشگاه بگیرم
فقط نمی دونم از کجا یریزنمرات از دانشگاه دستم بود که نشون می داددانشجوی رشته کامپیوتر هستم،با توکل و دلهرهدم در اتاق ثبت نام ایستاده بودم زیر لب ذکر میگفتم که به مدرکم بقوا امروزیا گیر ندند و بذارند ثبت نام کنم، که یدفه دیدم نفر قبل ما هم مدرک نداشت و با ی نامه اومده بود ، قبلا اومده بود و بهش گفته بودن شما ی نامه بیار که چند واحد گذروندی!!! وقتی که نوبتم شد و مدارکم رو گرفتند متوجه شدم آزمون فقط برای فارغ التحصیلان نیست ودر تبصره های آزمون حد نصابی برای واحدهای گذرونده شده تعریف شده وخدایی بود که اون لیست ریزنمراتی که دستم بود بیشتر از مقدار مورد نیاز آزمون، واحد درسی پاس کرده بودم
باورم نمی شد خان اول یعنی ثبت نام رو پشت سر گذاشتم واااااااااااااااااااای در کل چه روزی بود ترکیبی از ذوق و استرس
برچسب:
نویسنده: کاوه کاظمیان